آخرین خبرها
خانه / جبهه / خاطرات جنگ
خاطرات جنگ

خاطرات جنگ

مهرماه سال 1365 بود ،با چند نفر از دوستان مانند همیشه قرار گذاشتیم بریم جبهه ، از جمله اینها ، شهید  مختارمالکی بود درمورد این شهید کمتر صحبت شده و از فضائل اخلاقی وی چیزی بیان نشده آنچه  باید  در حق وی ادا می شد چنین نشد.مختار پسری صبور وسربه زیر بود اگر بگم در بین فامیلش و دوستان نظیرنداشت گزاف نگفتم ، چون به لحاظ هوش  و استعداد ، اخلاق ،انظباط ،تدین و….سرآمد بود ، با کسی دلخوری نداشت ، غیبت کسی را نمی کرد .تا می شد موعظه می کرد .خودش  می گفت وقتی دانشگاه قبول شده بود در حال خدمت سربازی بود ،از خوشحا لی از محل خدمت تا محل سوارشدن ماشین که مسافت زیادی بوده  را یک نفس دویده بود تا به ثبت نام دانشگاه برسد ، حال چنین آدمی همه چیز را  ( دانشگاه ، کار ، ازدواج و….) زیر پا می گذارد .می رود جبهه تا از وطنش دفاع کند وبه ندای رهبرش لبیک گفته باشد .آن روزها سخنی از سهمیه ، امتیاز و… نبود ، بچه ها همه چیزشان را در طبق اخلاص گذاشتند تا مملکت از دست دشمنان محفوظ بماند .من و مختار چون بدون اطلاع خانواده می خواستیم بریم جبهه ( البته این کار همیشگی من بود به استثناء یک توبت ، بدون اطلاع خانواده ام می رفتم )  جلو سپاه اردستان با هم قرار گذاشتیم ، من به بهانه کمک به دامادمان که زمین کشاورزی داشت از خانه زدم بیرون مختار هم به بهانه اینکه اردستان کار دارد بدون خدا حافظی سر قرار آمد ، صبحانه را به اتفاق در نزدیکی محل اعزام  خوردیم  ، منتظر ماندیم تا دوستان دیگر( محمود ابراهیمی ، خسرو تقی زادگان ، مجید صالح زاده ) از زادگاه مان مهاباد آمدند .سپس با سایر افراد اعزامی شهرستان که حدودا بیست نفری می شدیم  ، با یک دستگاه مینی بوس به سوی اصفهان واز آنجا به جبهه  وبه جمع دیگر رزمندگان در گردان حضرت ابوالفضل (ع) که یک گردان خط شکن بود پیوستیم  پس از مدتی به خط مقدم اعزام شدیم .از خط که بر گشتیم آماده شدیم  برای عملیات کربلای 4 ، عملیاتی که خیلی تلفات جانی در بر داشت و مختار عزیزمان را از ما جدا گرفت .من و مختار با هم قرارگذاشتیم هرکدام شهید شدیم دیگری دنبال کند جنازه، جمعه تشییع شود ، چون شهدا را بیشتر در طول هفته تشییع می کردند حال چرا من و مختار این تصمیم را گرفتیم بماند ، مختار که به  شهادت نائل گردید ما در منطقه بودیم و برای عملیات کربلای 5 آماده می شدیم دسترسی هم به شهرمان سخت بود ، آن روزها امکانات مخابراتی مثل امروز نبود. ولی بعد که به شهرستان رفتم فهمیدم  مختار جمعه تشییع وبه خاک سپرده شده .شب عملیات در کانال  کنار اروند رود که می خواستیم سوار قایق ها بشویم از زمین و آسمان آتش دشمن می بارید . در تاریکی من و مختار همدیگر را دیدیم وآخرین بار بود که دست همدیگر را فشردیم واز هم جدا شدیم و پس از چند دقیقه بعد ایشان در قایق تیر می خورد و به لقاء الله می پیوندد روحش شاد و راهش پر رهرو باد . وحال باید این جمله بنیانگذار جمهوری اسلامی را بیان کنم که فرمود ” خوشا به حال آنان که رفتند ” تا پلیدیهای این روز ها را نبینند

درباره‌ admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*