آخرین خبرها
خانه / جبهه / گذراندن زمستان در اسارت
گذراندن زمستان در اسارت

گذراندن زمستان در اسارت

زمستان و سرما خودبخود نوعی سختی وشکنجه جسمی بحساب می آمد . درسال اول فقط یکدست لباس نازک تنمون داشتیم هرنفر یک پتو داشت و زمین آسایشگاه سیمانی نمناک وسرد بود. مجبور بودیم دوسه نفری یک پتو زیر و یکی مشترکا روی خود بیندازیم تا بلکه نفسهای گرممان فضای زیز پتو را گرم کند. همه قوز کرده و قلنج گرفته و دولا بدن را گرم می کردیم تا سرما را کاهش دهیم . دمپایی باندازه کافی نبود و برخی پای برهنه  در سرما راه میرفتن. بدتر اینکه زمستان هم مث تابستان حتما بایستی در سرماها در محوطه حیاط قدم بزنیم بلرزیم ومجاز نبودیم در گوشه ای جمع شویم. اصلا بنا براین بود اذیت بتمام معنا برما اعمال شود . صورت سرخ شده از سرما و بدن لرزان و کج و کوله و پشت قوز کرده یک جلوه عمومی اسرا بود و فقط لبخندهای دوستان گرمی بخش دلها می شد وامید باینکه خدا میبیند و بموقع فرج حاصل خواهد شد . برای گرم شدن چاره ای جز قدم زدن در محوطه نبود البته دویدن ممنوع بود فقط پیاده. دلمان را به حرفهای دوستان خوش کرده وقتمان نقل حرفهای خودمانی بود .صبح با سوت بیدارباش یکساعت سرپا نشسته ومنتظرماموران برای حضور غیاب وآمار بودیم. وشاید صدهامرتبه بشین وپاشو میدادند تا نوبت آمار فرابرسد. بعداز آمار همه باید منتظر صبحانه باشند تامسولین غذا بروند سهمیه صبحانه را بگیرند بیاورند .سهمیه نان که ازشب قبل بود یک نان ساندویچی راشب میخوردیم یکی هم باصبحانه. همان چند سی سی چای شیرین بجان شما خیلی میچسبید. .روزدرمیان یکروز چای میدادند یکروز عدسی. سهمیه لیوانی بود اما یک لیوان چای برای سه چهارنفرکه با قورت تمام می شد. عدسی کمتر بود یک لیوان عدسی برای ۵نفر.!

همین ذره صبحانه برای تامین کالری و نگهداشتن بدن تاظهر را غنیمت میشمردیم و شکر خدا که قطعش نکنند.

بعدازصبحانه هرکسی سعی میکرد با یکی دونفر سر صحبت را باز کند و وقتش را بگذراند. معمولا بانقل خاطرات و بیان معلومات مفید و انتقال علوم شفاهی به یکدیگر سپری می شد. در همین روزها به شنیدن احادیث، شنیدن داستانهای قران ، حکایات ارزنده،پندهای تاریخی،نقل کتاب، طنزهای شنیدنی،مباحث سیاسی ، جریانات عقیدتی و… می گذراندیم. ناگفته نماند گاهی همصحبتهای خویش را عوض میکردیم تا تکرار مطالب. به دیگران منتقل شود ،ضمنا گروهی مثلا چهار یا پنج نفر بیشتر نمی شد باهم اجتماع کنند یا حرف بزنند ! این حرفها در روزهای عادی تا ظهر ادامه داشت ، البته معمولا هرروز به بهانه های واهی چند نفر از برادران اسیر گرفتار تنبیه بدنی در ملا عام می شدند و نگهبانان عراقی رجز می خواندند و اذیت کارشان بود

منبع :

وبلاگ خاطرات جنگ از آزاده سرفراز رضا عقیلی

درباره‌ admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*