آخرین خبرها
خانه / جبهه / بیاد شهید عاشق محمد مهدی نژاد مهابادی…
بیاد شهید عاشق محمد مهدی نژاد مهابادی…

بیاد شهید عاشق محمد مهدی نژاد مهابادی…

باسلام واحترام                     (قسمت دوم )
بیاد شهید عاشق محمد مهدی نژاد مهابادی
چندین ماه قبل از ورود ما ، به گردان ابوالفضل آمده بود و رابطه اش با شهید غلامی مثل برادر بود آن موقع که ما آمدیم گردان با رهنمایی او به همان گروهان مالک وهمان دسته وسنگر ایشان رفتیم وشدیم هم سنگر ، بجه خیلی غدّی بود گاهی هم تندی میکردد ولی خیلی با صفا ودوست داشتنی بود توی آن سنگر با بیشتر بچه های درچه بودند که اکثرا شهید شدند یادشان بخیر یک نفر مسئول چای بود شهید اکبر جزینی  همیشه بموقع چای آماده بود بهش میگفتیم چای ریز بهشت وعاقبت در عملیات بهشتی شد.
وقتی شب عملیات قایق ما که محمد هم حضور داشت از نهر عرایض وارد اروند شد همه جا بوسیله منورهای دشمن مثل روز  روشن بود ، تیر وخمپاره وآرپیجی از هر طرف میبارید واقعا وحشتناک بود ولی دوستان همه ذکر میگفتند ظاهرا دشمن آماده بود واز همه طرف آتش میبارید ، اطراف اروند جزایر مختلف بود جزیره ماهی ، جزیره بلجانیه ، جزیره ام الرصاص که هر گردان وظیفه داشت به یکی از جزیره ها حمله کند ، ما باید به جزیره بلجانیه حمله میکردیم وبسمت بصره میرفتیم ولی شرایط سخت شده بود وقایقها یکی بعد از دیگر مورد آرپیجی ۱۱ قرار میگرفتند برای همین تصمیم گرفتیم در نزدیکترین جزیره که همان جزیره نحس ام الرصاص بود برویم سریع قایق کنار جزیره پهلو گرفت وهمه ریختیم توی اب برای رفتن به جزیره ، عراقیها بوسیله تنه درختان نخل دیوار درست کرده بودند یادش بخیر یکی از بسیجیان خوابیده بود وبقیه پا روی کمرش وبالا میرفتند .آنطرف یک جاده باریک و بغلش نیزارها که کسی جرات نمیکرد به آنها نزدیک شود چونکه هم گم میشد وهم عراقیها داخل انها بود ، بدنها خیس و هوا سرد وراه بجایی نمیبردیم همه سردر گم بودند چونکه با جزیره وشرایط آن اشنا نبود یم ، یک لحطه دوست عزیزم حاج حسن آقایی معاون لشکر را دیدم که با بی سیم صحبت میکرد همه جمع بودیم حاج حسن گفت پخش نشودید تا هوا روشن شود محمد وچند نفر از بچه هااز همین جاده باریک راه افتادن ورفتند جلو و مادیگر آنان را ملاقات نکردیم ، ما هم بونبال آنان راه افتادیم تا رسیدیم به سنگر های سیمانی عراقیها که فرار کرده بودند ولی برای احتیاط بچه ها داخل آنها نمیشدند. کم کم هوا روشن میشد وهنگام نماز با حسن فائضی بغل خاکریز عراقیها سنگری کندیم واز سرما دونفری داخل ان شدیم وبعد از نمازو استراحت یکی یکی غواصها بر میگشتند اوضاع خوبی نداشتند . بچه ها پخش شده بودندو کسی از کسی خبری نداشت من یکی زخمیها که وضعیت بدی داشت  را با کمک یکی از دوستان اوردیم تا کنار قایق وازبقیه دوستان جدا شدم در رفت وبرگشت چند نفز زخمی وشهید شدند . تا بر گشتم ظهر شده بود وهیچکدا از دوستان نبودند ، معاون گردان را دیدم شهید محمدی از دلاورمردان جبهه ها بود با اینکه زخمی ومجروح بود به عقب بر نمیگشت تا مرا دید خوشحال شد وازحالم پرسید حاج آقا چطوری نمیخای عراقی بکشی گفتم چرا بچه ها کجایند گفت این مهمات را بر دار برای بچه ها ببر مهمات نیاز  دارند ،من مقداری فشنگ ومهمات بر داشتم وبه طرف خط مقدم رفتم در راه زخمیهای  زیادی بود و کسی نبود کمک کند یکی از روحانیون را دیدم با لباس که پایش تکه پاره شده بود خودش را به عقب میکشد ، در راه باید بعضی جاها بسرعت میدویدیم چونکه در تیرس دشمن بود و خاکریز هم نداشت ولی شهید محمدی مثل شیر حرکت وهیچ توجه به تیر اندازی دشمن نداشت ا و بعدا  قطع نخاع وچند سال بعد به دوستان شهیدش پیوست . به یک محوطه بزرگی رسیدیم که متاسفانه پر بود از زخمیها و شهدا ، شهید محمدی گفت باید مهمات را تا آن جلو بین بچه ها تقسیم کنی وبر گردی ولی باسرعت همین طور خمپازه و فشنگ میبارید تا توان داشتم دویدم مهمات را تا ان جلو به بچه ها دادم و بر گشتم شهید محمدی یک سنگر را خالی کردو گفت حاجی ایجا بشین ومواطب نیزار ها باش کم کم هوا تاریک میشد واز فرط خستگی وگرسنگی خوابم برد ، که یک از دوستان آمد مقدار کشمش و پسته اورد وخوردیم ، این محل همان کارخانه  بلوک زنی بود که شهید مهدی نژاد وبقیه بجه ها در کنار ان شهید شده بودند و بلوکهای سیمانی روی آنها ریخته شده بود و نتوانستن آنها را  باز گردانند  شهید غلامی جای انها را میدانست وعاقبت هم او محمد را آز آنجا تفحص کرد  شهید غلامی میگفت تا محمد را نیاورم بر نمیگردم واو به قول خود وفا کرد . شهید مهدی نژاد همیشه دعا میکرد جنازه اش مثل حصرت زهرا (س) مفقود شود وهمانطورهم شد این دعای او در نوار وصیتنامه اش که قبل شهادت پر نموده موجود است همانطور هم شهید شد .یادش گرامی  و روحش شاد باد. (۹۸)

lxlenvcgrg0kft9cj

درباره‌ admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*