آخرین خبرها
خانه / جبهه / بخشی از خاطرات آقای عباس کریم نژاد
بخشی از خاطرات آقای عباس کریم نژاد

بخشی از خاطرات آقای عباس کریم نژاد

در یک صبح پائیزی ، در آبانماه سال شصت همراه با دوستان هم مرام ، سر کلاس درس ادبیات فارسی در دبیرستان نشسته بودیم . استاد ، درس را با شعر زیبای ” چوایران نباشد تن من مباد ….براین بوم و برزند ، یک تن مباد ” حکیم ابولقاسم فردوسی آغاز کرد . از رشادتها و جانبازی ها ی سربازان و سرداران بی نام وبا نام میهن که در طول تاریخ با دلاوری و نثار جان خویش پاسداروجب بهدر یک صبح پائیزی ، در آبانماه سال شصت همراه با دوستان هم مرام ، سر کلاس درس ادبیات فارسی در دبیرستان نشسته بودیم .

استاد ، درس را با شعر زیبای ” چوایران نباشد تن من مباد ….براین بوم و برزند ، یک تن مباد ” حکیم ابولقاسم فردوسی آغاز کرد . از رشادتها و جانبازی ها ی سربازان و سرداران بی نام وبا نام میهن که در طول تاریخ با دلاوری و نثار جان خویش پاسداروجب به وجب این سر زمین بوده اند ، داد سخن راند . در این میان هریک از ما خویشتن را رستمی آ ماده ، نبرد و آرش جان در طبق اخلاص نهاده و سیاوش آماده گذراز آتش می دید ، بی دلیل نبود زیرا چند ماهی می شد که دیوانه ای بنام سردار قادسیه دوم فرمان هجوم و یورش به سرزمین ما را داده بود و شهرهای مرزی ، یکی پس از دیگری به دست بیگانه افتاده بود . نه گزیر بود نه راه گریز، دشمن در خانه بود و هنگام ، هنگامه جانفشا نی .غم بزرگی به وسعت دریا دلهای ما را متلاتم کرده بود . زنگ تفریح دوستان را جمع کرد ه ، هم پیمان شدیم که گاه ، گاه رفتنی است نه ماندن . باید کلا س و درس را به مدرسه عشق ببریم و بردیم . طولی نکشید که لباس رزم بر تن رفت و سنگینی اسلحه را در دستمان احساس کردیم وبرای دفاع از میهن در آغوشش کشید یم و مرز دار سرزمین یکتا پرستان شدیم .

افتخار آن را تا ابد در روح و جانمان به یادگار نگه داشتیم . درود بر همرزمان دلیرم ودرود بر روح وروان جانباختگان شجاعی که در این سفر به یاد ماندنی جان دادند و میهن به دشمن ندادند …. وجب این سر زمین بوده اند ، داد سخن راند . در این میان هریک از ما خویشتن را رستمی آ ماده ، نبرد و آرش جان در طبق اخلاص نهاده و سیاوش آماده گذراز آتش می دید ، بی دلیل نبود زیرا چند ماهی می شد که دیوانه ای بنام سردار قادسیه دوم فرمان هجوم و یورش به سرزمین ما رادر یک صبح پائیزی ، در آبانماه سال شصت همراه با دوستان هم مرام ، سر کلاس درس ادبیات فارسی در دبیرستان نشسته بودیم . استاد ، درس را با شعر زیبای ” چوایران نباشد تن من مباد ….براین بوم و برزند ، یک تن مباد ” حکیم ابولقاسم فردوسی آغاز کرد . از رشادتها و جانبازی ها ی سربازان و سرداران بی نام وبا نام میهن که در طول تاریخ با دلاوری و نثار جان خویش پاسداروجب به وجب این سر زمین بوده اند ، داد سخن راند . در این میان هریک از ما خویشتن را رستمی آ ماده ، نبرد و آرش جان در طبق اخلاص نهاده و سیاوش آماده گذراز آتش می دید ، بی دلیل نبود زیرا چند ماهی می شد که دیوانه ای بنام سردار قادسیه دوم فرمان هجوم و یورش به سرزمین ما را داده بود و شهرهای مرزی ، یکی پس از دیگری به دست بیگانه افتاده بود . نه گزیر بود نه راه گریز، دشمن در خانه بود و هنگام ، هنگامه جانفشا نی .غم بزرگی به وسعت دریا دلهای ما را متلاتم کرده بود . زنگ تفریح دوستان را جمع کرد ه ، هم پیمان شدیم که گاه ، گاه رفتنی است نه ماندن . باید کلا س و درس را به مدرسه عشق ببریم و بردیم . طولی نکشید که لباس رزم بر تن رفت و سنگینی اسلحه را در دستمان احساس کردیم وبرای دفاع از میهن در آغوشش کشید یم و مرز دار سرزمین یکتا پرستان شدیم . افتخار آن را تا ابد در روح و جانمان به یادگار نگه داشتیم . درود بر همرزمان دلیرم ودرود بر روح وروان جانباختگان شجاعی که در این سفر به یاد ماندنی جان دادند و میهن به دشمن ندادند …. داده بود و شهرهای مرزی ، یکی پس از دیگری به دست بیگانه افتاده بود . نه گزیر بود نه راه گریز، دشمن در خانه بود و هنگام ، هنگامه جانفشا نی .غم بزرگی به وسعت دریا دلهای ما را متلاتم کرده بود . زنگ تفریح دوستان را جمع کرد ه ، هم پیمان شدیم که گاه ، گاه رفتنی است نه ماندن . باید کلا س و درس را به مدرسه عشق ببریم و بردیم . طولی نکشید که لباس رزم بر تن رفت و سنگینی اسلحه را در دستمان احساس کردیم وبرای دفاع از میهن در آغوشش کشید یم و مرز دار سرزمین یکتا پرستان شدیم . افتخار آن را تا ابد در روح و جانمان به یادگار نگه داشتیم .

درود بر همرزمان دلیرم ودرود بر روح وروان جانباختگان شجاعی که در این سفر به یاد ماندنی جان دادند و میهن به دشمن ندادند ….

درباره‌ admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*