آخرین خبرها
خانه / جبهه / بخشی از خاطرات حسین فایضی از عملیات طریق القدس
بخشی از خاطرات حسین فایضی از عملیات طریق القدس

بخشی از خاطرات حسین فایضی از عملیات طریق القدس

من و دوارده  نفر از بسیجیان مهاباد  که یکی از آنان فرمانده بسیج مهاباد عباسعلی غفاری  بود از طریق بسیج شهرستان نطنز به اصفهان واز آنجا به لشکر 14 امام حسین (ع) که در جنوب مستقر بوداعزام شدیم ودر شهرک انرژی اتمی ( دارخوئین ) در خانه های پیش ساخته مستقر گردیدیم  دوره آموزش و آمادگی جسمانی بطور فشرده برای یک عملیات بزرگ آغاز شد بیش از یک ماه در اردوگاه دارخوئین صبح ها ما را چندین کیلومتر می دواندند وشبها رزم شبانه و عملیات فرضی بود .

فرمانده گردان ما شهید احمد خدیوپور بجه اصفهان بود که چندین بارودر چندین عملیات شرکت داشته و مجروح شده بود ودر عملیات های بعدی شهید شد احمد خدیوپور بسیچی مخلص از فرماندهان جنگ  . فرمانده گردان ما بود و همیشه به علی یگانه بخاطر اینکه از همه کوچکتر بود  می گفت چریک الله. روحش شاد .

قبل از عملیات طریق القدس بجه های مهاباد قرارگذاشتند اگر در حین عملیات همدیگر را گم کردند یا مشکل برایشان پیش آمد برای خود رمزی را بنام شکری انتخاب نمایند  وقرار شد اگر مشکلی پیش آمد  همدیگر را صدا بزنند ” شکری ” و انتخاب این رمز هم بخاطر این بود که بسیج موغاریک فرمانده داشت بنام تقی شکری ایشان در اردوهای بسیچ در شهرستان اردستان همیشه می گفت نیرو های من واین لفظ زبانزد همه شده بود که به اتفاق همه گفتند رمزمان شکری باشد ( شنیده ام ایشان به رحمت خدا رفته است ) در شب عملیات پشت سر هم در حالی که باران می بارید از میان رملها (تپه های شنی ) عبور می کردیم . تجهیزات همراه به قدری سنگین بود که در بین راه برای سبک شدن اورکت های کره ای خود را در آوردیم ودر بیابان رها کردیم خلاصه آن شب به خط رسید یم . فرمان عملیات صادر شد آن شب هوا بارانی بود ما به میدان مین زدیم اغلب مینها بخاطر نم باران عمل نمی کرد نیروهای عراقی منطقه را زیر آتش توپ ، خمپاره ، کاتیوشا و… قرار داده بودند و آنجا را تبدیل به جهنم کردند عراقی ها با گلوله ضد هوایی ما را هدف قرار می داد ند در همین حال شهید مصطفی ردانی پور که در عملیات حضور داشت به بچه ها روحیه میداد و می گفت اینها که چیزی نیست اینها هسته خرماست حمله کنید و بروید جلو . در حال پیشرویبودیم که  از ناحیه پا مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفتم و در کنار من شهید داود غفاری از ناحیه سینه هدف فرار گرفت من بر با لینش رفتم و دستم را جای اصابت گلوله قرار دادم که جلو ریزش خونش را بگیرم .داود به من گفت مرا به دکتر برسانید ولحظاتی بعد به لقاء الله پیوست .من که خود را میان محا صره مین ها می دیدم . هیچ حرکتی نمی توانستم بکنم در همان وضعیت در کنار شهید غفاری دراز کشیدم و هوا که روشن شد دو متر جلوتر پیکر شهید میرکزاده  که به سختی قابل شناسایی بود در کنار آرپی جیشان دیدم و.قبل از اینکه امدادگران ما را به بیمارستان منتقل کنند مشخصات شهید میرکزاده را به آنها دادم و آنها شهدا را به اهواز منتقل کردند  .

امدادگران  من و سایر مجروحان را به بیمارستان اهواز واز آنجا به بیمارستان 501 ارتش واقع در تهران بستری نمودند.

درباره‌ admin

2 نظر

  1. ابوالفضل دقیق

    مشاهده تصاویر و خواندن خاطرات ایثارگران بیننده را به یاد روزهایی می اندازد که صداقت واخلاص ،اتحاد وهمدلی ،اسلام دوستی و وطن دوستی بزرگی و بزرگواری،روحیه مبارزه باظلم وستم ،ایثار واز خودگذشتگی ،………….در حد اعلا به چشم می خورد . از عزیزانی که در راه اندازی این مجموعه ی زیبا و اموزنده تلاش بسیار کردند تشکر می شود.انشاالله خداوند به شما پاداش دهدو

    • با سلام ضمن تشکر از ابراز نظرتان خواهشمندیم .با ارائه نظرات ، خاطرات و عکس های دوران دفاع مقدس مارا یاری فرمایید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*