آخرین خبرها
خانه / جبهه / امشب شب عملیات کربلای ۴ ویادوخاطره شهدای آن عملیات را با ذکر یک خاطره از معلم شهید مختار مالکی مهابادی گرامی میداریم.
امشب شب عملیات کربلای ۴ ویادوخاطره شهدای آن عملیات را با ذکر یک خاطره از معلم شهید مختار مالکی مهابادی گرامی میداریم.

امشب شب عملیات کربلای ۴ ویادوخاطره شهدای آن عملیات را با ذکر یک خاطره از معلم شهید مختار مالکی مهابادی گرامی میداریم.

خاطره ای از محمود ابراهیمی: (قسمت اول)
با سلام واحترام
امشب شب عملیات کربلای ۴ ویادوخاطره شهدای آن عملیات را با ذکر یک خاطره از معلم شهید مختار مالکی مهابادی گرامی میداریم.
آخرین دیدار:
با تعدادی از بچه های مهاباد در گردان ، حضرت ابوالفضل ،گروهان مالک در لشکر۱۴ امام حسین در شهرک دار خوئین چند ماهی منتظر عملیات بودیم اردوگاه شهید عرب ودوستان شهید مختارمالکی وشهید محمد مهدی نژاد وبرادران عزیز حسن فائضی ، خسرو تقی زادگان، مجیدصالح زاده ، کم کم به روزهای عملیات نزدیک شدیم واعزام به طرف شهر خرمشهر، شهری ویران شده به دست دشمن ، در بیمارستان شهر که خرابه ای بیش نبود مستقر شدیم هوا کمی نمناک و سرد وکمی باران خورده ، صبح قبل از عملیات دوستان دیگر مهابادی هم به ما پیوستند دوست عزیزم قاسم یدالله زاده وحمیدرضا بابائیان که با هم در شهر قدمی زدیم از قضا دوچرخه ای پیدا کردیم که فقط رینگ داشت و زنجیر، یک نفر سوار وبقیه میدویدیم خوشحال ازاینکه دور هم هستیم اندکی بعد به رسم مهابادیها وسط حیاط بیمارستان که باقچه و درختی هم بود اتش درست کردیم وجای شما خالی چای آتیشی وشوخیهای خودمانی بعد ازظهر هنگام جدایی بود اولین کسی که قرار بود برود قاسم بود چونکه در گردان یونس وغواص بود باید زودتر میرفتند وخط را میشکستند. جای همگی خالی یک کتک مفصل وخداحافظی که اگر شهید شد ما را فراموش نکند و نفر بعدی حمید رضا بود که از دوستان خدا حافظی کرد ولی مابقی باهم بودیم .مغرب که شد همه به خط شدیم جهت حرکت برای عملیات همگی دست درگردن همدیگر گریه وخداحافظی که فردا چه کسی شهیدو چه کسی زنده ،با همه خداحافظی کردم ولی دلم نمیامد با مختار خدا حافظی کنم اخه واقعا استادم بودو دوستی دیرینه ولی چاره ای نبود آخر دسته گروهان رفتم یادش بخیر خداحافظی جانانه و حرکت گردان بسمت اروند رود به نزدیک پل خرمشهر در کنار نهر نزدیک اروند کانالی بود که داخل آن شدیم ولی بدلیل آتش زیاد خمپاره ها به داخل کانال همرزمان شهیدو زخمی میشدند شهید مالکی برانکاردچی بود وباید زخمیها را میبرد ولی کسی نبود کمکش کند جلو رفتم و یک طرف برانکارد را گرفتم ویک زخمی را با هم بردیم و برگشتیم این آخرین دیدار ما بود با شهید مختار مالکی چونکه وقتی سوار قایق شدیم به طرف اروند بدلیل اینکه تعداد ۲۰ نفر در قایق جا بود بالاجبار شهید مالکی در قایق بعدی سوار شد ودیدار ما به قیامت افتاد .ایشان در قایق مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته بودند و ما در جزیره ام الرصاص بودیم ایشان به عقب انتقال یافته و به فیض رفیع شهادت نایل امدند. روح بزرگش شاد ویادش گرامی باد.(۹۸)

%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%84%da%a9%db%8c

درباره‌ admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*